معیار سنجش مبانی علمی شیعه در کلام امام حسن عسکری
حوزههای علمیه و دانشگاههای معارفی باید پیوسته بیازمایند که مبانی آموزشی و روشهایشان مستند به وحی و سنت معصوم است یا برگرفته از دستگاههای فکری مخالفان. معیار سنجش، بازگشت به «عقل کامل» یعنی اهلبیت وحی است.
خبرگزاری تسنیم ، سعید شیری: در تاریخ اسلام، دشمنی با اهلبیت علیهمالسلام همیشه یک شکل و یک چهره نداشته است. گاه در قالب شمشیر یزید ظاهر شده، گاه در قالب جعل حدیث، و گاهی در پوشش دوستی و تظاهر به ولایتمداری. یکی از هشدارهای ارزشمند امام حسن عسکری علیهالسلام درباره همین شکل سوم است: جریانی که لباس محبت به اهلبیت بر تن دارد اما حقیقتاً مأموریتش تحریف و انحراف است. امام میفرماید:
«... وَ مِنْهُمْ قَوْمٌ نُصَّابٌ لَا یَقْدِرُونَ عَلَى الْقَدْحِ فِینَا، یَتَعَلَّمُونَ بَعْضَ عُلُومِنَا الصَّحِیحَةِ فَیَتَوَجَّهُونَ بِهِ عِنْدَ شِیعَتِنَا، وَ یَنْتَقِصُونَ [بِنَا] عِنْدَ نُصَّابِنَا ثُمَّ یُضِیفُونَ إِلَیْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ- مِنَ الْأَکَاذِیبِ عَلَیْنَا الَّتِی نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهَا، فَیَتَقَبَّلُهُ [الْمُسْلِمُونَ] الْمُسْتَسْلِمُونَ مِنْ شِیعَتِنَا عَلَى أَنَّهُ مِنْ عُلُومِنَا فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوهُم؛ یعنی از آنها گروهی ناصبی (دشمن اهل بیت) هستند که توانایی قدح و ایراد گرفتن مستقیم به ما را ندارند، پس بعضی از علوم صحیح ما را یاد میگیرند و با آن نزد شیعیان ما وجهه پیدا میکنند و با آن (علوم) نزد ناصبیهای ما، ما را مورد انتقاد قرار میدهند. سپس چند برابر و چند برابرِ چند برابر (یُضِیفُونَ إِلَیْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ) از دروغهایی که ما از آنها بیزاریم را به آن (علوم) اضافه میکنند؛ پس مسلمانانِ تسلیمشده از شیعیان ما آن را به عنوان علمی از علوم ما میپذیرند، پس گمراه میشوند و دیگران را نیز گمراه میکنند.
امام در این حدیث، از «قوم ناصب»ی سخن میگوید که توانایی نقد آشکار و صریح نسبت به اهلبیت را ندارند. آنها با هوشیاری میفهمند که برخورد صریح و تهاجمی نتیجه عکس دارد، پس از مسیری نرم و زیرپوستی وارد میشوند.
روش کارشان چطور است؟ ابتدا بخشی از علوم صحیح اهلبیت علیهمالسلام را فرا میگیرند. این دانش واقعی مانند یک کارت شناسایی معتبر، به آنها وجهه میدهد؛ هم نزد شیعیان و هم در میان دیگران. شیعیان به آنان به چشم آشنایان با معارف خاندان پیامبر نگاه میکنند، و دشمنانِ اهلبیت هم آنان را متخصصی میدانند که میتواند در مکان و زمان مناسب، نقطهضعف ادعایی ارائه کند. این افراد سپس همین علوم صحیح را نزد ناصبیهای تندرو به صورت گزینشی و ناقص مطرح میکنند تا تصویری کج و تحریفشده از اهلبیت ارائه دهند. اما کارشان به همین ختم نمیشود. امام هشدار میدهد که آنها چند برابر این علم واقعی را با دروغها و تحریفهایی میآمیزند؛ یعنی حقیقت را با لایههایی از جعلیات میپوشانند تا مخاطب تشخیص ندهد.
نتیجهی این ترکیب چیست؟ شیعیانِ «مسلمان مستسلم» ــ کسانی که تسلیم ظاهری دارند اما اهل تحقیق و بررسی عمیق نیستند ـــ این محتوای آلوده را به عنوان «علم اهلبیت» میپذیرند. با این پذیرش، خودشان منحرف میشوند و با نقل آن به دیگران، زنجیره انحراف را گسترش میدهند. امام عسکری علیهالسلام در ادامه، مقایسهای تکاندهنده ارائه میدهند: خطر این دسته از ناصبیها از خطر لشکر یزید علیه امام حسین (ع) بیشتر است. وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا مِنْ جَیْشِ یَزِیدَ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ أَصْحَابِهِ. چرا؟ چون یزید جان و مال را گرفت، اما حقیقت در کربلا زندهتر شد. اما اینها جان نمیگیرند، بلکه جانِ معرفت و مسیر حق را از بین میبرند و این ضربهای است که بهسادگی جبران نمیشود.
در این میدان، آسیبپذیرترین قشر کسانی هستند که نیت دینداری دارند، اما فاقد ابزار تشخیص و قدرت بررسیاند. اگر این نیت پاک با بصیرت همراه نشود، به راحتی هدف عملیات فکری این جریان میشود. با این حال، امام حسن عسکری علیهالسلام یک روزنه امید قوی را نشان میدهند: خداوند کسانی را که نیتشان حفظ دین و بزرگداشت ولایت است، به دست این فریبکاران رها نمیکند. سنت الهی این است که برای چنین فردی یک مؤمن واقعی را مقدر کند تا او را هدایت کرده و از مسیر انحراف دور کند.
این حدیث، صرفاً یک هشدار تاریخی نیست؛ بلکه نقشهای زنده از الگوی نفوذ و تحریف است که در هر عصری میتواند تکرار شود. در فضای امروز ــ از رسانه و دانشگاه گرفته تا منبر و محافل مذهبی ــ همان الگوی «ورود با حقیقت، انحراف با جعل» همچنان کاربرد دارد و بیتوجهی به آن، راه را برای گسترش تحریفها باز میکند. پس این سخن امام حسن عسکری علیهالسلام را باید نهتنها در کتابهای حدیث، بلکه در برنامههای تربیتی، مراکز دینی و حتی سیاستگذاری رسانهای مورد توجه قرار داد. شناخت مکانیزم نفوذ، تنها راه جلوگیری از آن است، و این حدیث، همچون چراغی مسیر تشخیص را برای اهل تحقیق روشن میکند.
اکنون حوزههای علمیه و دانشگاههای معارفی، بیش از هر زمان دیگری، باید با دقت ریشههای مبانی خود را بازشناسند؛ اینکه چه بخشی از آن مبانی را مستقیماً از معارف خالص عترت علیهمالسلام گرفتهاند و چه اندازه آن از علوم و نظامهای فکریِ برخاسته از مخالفان عترت وارد شده است. به عنوان نمونه، وقتی میدانیم در سه قرن نخست اسلام ــ که عصر حضور و سپس غیبت صغری ائمه بود ــ روش غالب امامیه و اصحاب ائمه در تفسیر قرآن، تفسیر روایی بر پایه احادیث و بیان اهلبیت بود، باید از خود بپرسیم: چگونه و از کجا به این نتیجه رسیدیم که میتوان قرآن را همچون ناصبان و مخالفان بر پایه اجتهاد عقلی و مستقلاً از سنت اهلبیت تفسیر کرد؟ سوگوارانه در نگاشتههای برخی عالمان صریحاً مشاهده میکنیم که فرمودهاند «در تفسیر قرآن نیازی به احادیث نیست» و این عبارت با گفتهی اصحاب سقیفه که گفتند « حَسبُنا کتاب الله »؛ یعنی « ما را کتاب خدا کافی است » چه تفاوتی دارد و با حدیث ثقلین پیامبر که امر فرمودند قرآن و سنت را با هم فرا بگیرید و در علم و تفسیر قرآن به اوصیای من مراجعه کنید، چه تضاد آشکاری دارد؟!
این پرسش نه برای تعطیل عقل که برای جلوگیری از جانشینی عقلِ بریده از وحی به جای عقلِ هدایتشده توسط وحی است ؛ زیرا عقل بدون اتصال به منبع معصوم، گرایش طبیعی به پذیرش مبانی بیگانه دارد، حتی اگر ظاهرش دینی و اسلامی باشد. انسان مؤمنِ آموخته، اگر میان عقل خود و سخن معصوم تعارضی ببیند، باید به عقلِ کامل ــ که همان اهلبیت وحیاند ــ رجوع کند و از عقلِ ناقص خویش که آمیخته به مبانی بیگانه و گرایشهای فکری گوناگون است، چشم بپوشد.
---------------------------
` پاورقی
متن حدیث:
... وَ مِنْهُمْ قَوْمٌ نُصَّابٌ لَا یَقْدِرُونَ عَلَى الْقَدْحِ فِینَا، یَتَعَلَّمُونَ بَعْضَ عُلُومِنَا الصَّحِیحَةِ فَیَتَوَجَّهُونَ بِهِ عِنْدَ شِیعَتِنَا، وَ یَنْتَقِصُونَ [بِنَا] عِنْدَ نُصَّابِنَا ثُمَّ یُضِیفُونَ إِلَیْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ- مِنَ الْأَکَاذِیبِ عَلَیْنَا الَّتِی نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهَا، فَیَتَقَبَّلُهُ [الْمُسْلِمُونَ] الْمُسْتَسْلِمُونَ مِنْ شِیعَتِنَا عَلَى أَنَّهُ مِنْ عُلُومِنَا فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوهُم وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا مِنْ جَیْشِ یَزِیدَ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ أَصْحَابِهِ فَإِنَّهُمْ یَسْلُبُونَهُمُ الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ وَ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ السَّوْءِ النَّاصِبُونَ الْمُتَشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُونَ وَ یُدْخِلُونَ الشَّکَّ وَ الشُّبْهَةَ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا فَیُضِلُّونَهُمْ وَ یَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ الْحَقِّ الْمُصِیبِ لَا جَرَمَ أَنَّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَنَّهُ لَا یُرِیدُ إِلَّا صِیَانَةَ دِینِهِ وَ تَعْظِیمَ وَلِیِّهِ لَمْ یَتْرُکْهُ فِی یَدِ هَذَا الْمُتَلَبِّسِ الْکَافِرِ- وَ لَکِنَّهُ یُقَیِّضُ لَهُ مُؤْمِناً یَقِفُ بِهِ عَلَى الصَّوَابِ ثُمَّ یُوَفِّقُهُ اللَّهُ لِلْقَبُولِ مِنْهُ فَیَجْمَعُ اللَّهُ لَهُ بِذَلِکَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ یَجْمَعُ عَلَى مَنْ أَضَلَّهُ لَعْناً فِی الدُّنْیَا وَ عَذَابَ الْآخِرَة.
و از آنها گروهی ناصبی (دشمن اهل بیت) هستند که توانایی قدح و ایراد گرفتن مستقیم به ما را ندارند، پس بعضی از علوم صحیح ما را یاد میگیرند و با آن نزد شیعیان ما وجهه پیدا میکنند و با آن (علوم) نزد ناصبیهای ما، ما را مورد انتقاد قرار میدهند. سپس چند برابر و چند برابرِ چند برابر (یُضِیفُونَ إِلَیْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ) از دروغهایی که ما از آنها بیزاریم را به آن (علوم) اضافه میکنند (احتمالا ما به ازایش، آیات ناسخ و منسوخی که بافتند و یا شأن نزول آیات را تغییر دادند تا فضائل عترت نمایان نشود) پس مسلمانانِ تسلیمشده از شیعیان ما آن را به عنوان علمی از علوم ما میپذیرند، پس گمراه میشوند و دیگران را نیز گمراه میکنند. و آنان (این عالمان ناصبی) برای شیعیان ضعیف ما زیانبارتر از لشکر یزید بر حسین بن علی و یارانش هستند؛ زیرا آنها (لشکر یزید) جانها و اموال را میستانند، و برای ستمدیدگان نزد خدا بهترین احوال است، به خاطر آنچه از دشمنانشان به آنان رسیده است. اما این علمای بدِ ناصبی، که خود را دوستدار ما و دشمن دشمنان ما نشان میدهند، شک و شبهه را بر شیعیان ضعیف ما وارد میکنند، پس آنان را گمراه میکنند و از قصد کردن حق درست باز میدارند. مطمئناً، هر فردی از این مردم عادی که خدا بداند در دلش هدفی جز حفظ دین و بزرگداشت مقام ولایت ندارد، خدا او را به دست این عالمِ فریبکار و کافر رها نخواهد کرد. اما خداوند مؤمنی را برای آن فرد عادی مقدر میکند و او را به راه درست هدایت میکند و خداوند توفیق پذیرش میدهد؛ پس به این وسیله خیر دنیا و آخرت را برایش جمع میکند و لعنت دنیا و عذاب آخرت را برای کسی که او را گمراه کرده (بانیان اصلی) فراهم میآورد. (الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج2، ص458)
این حدیث امام حسن عسکری علیهالسلام را باید در همه عرصهها بهکار بست؛ یعنی همواره بیازماییم که نسخهی رشدی که برای شیعیان پیچیده میشود، آیا پشتوانهی وحیانی و استناد به معارف خالص عترت دارد، یا بر پایه آموزههای صوفیمسلکانی بنا شده که حقیقت دینشان آشکارا از مخالفان عترت سرچشمه گرفته است. اینان در نگاشتههای خود از نسبتدادن اتهامات متعدد به شیعیان باکی ندارند.
به عنوان نمونه ابنعربی در فصوص خود مینویسد «منهم رجال الله لرجبیون و هم اربعون نفساً فی کلّ زمان لا یزیدون و لا ینقصون و هم رجال حالهم قیام بعظمة الله و هم رکن الأفراد و هم أرباب القول الثقیل من قوله تعالی إنّا سنلقی علیک قولا ثقیلاً لقیت واحداً منهم… وکان هذا الّذی رأینه … کشف الروافض من اهل الشیعه … فکان یراهم خنازیر… فاذا مرّ علیه یراه فی صورة خنزیر فیستدعیه و یقول له تب إلی الله فانک شیعی رافضی»؛ یعنی رجبیون گروهی از رجال الله هستند که در هر زمان چهل نفر از آنان وجود دارند ... یکی از آنان را ملاقات کردم، آن کس را که من دیدم باطن شیعیان رافضی را کشف کرده بود، آنان را به صورت خوک میدید. هرگاه به یکی از آنان میگذشت او را به صورت خوک میدید و میگفت: تو شیعه را فضی هستی توبه کن.» (فتوحات مکیه، ج2 ص8)
البته این عبارت سراسر وهن و کفر او از سوی امام خمینی بیپاسخ نماند، آنجا که در شرح فصوص خود گفتند «بعضی از نفوس از آنجا که صفحه وجودشان در اثر صفای باطنی همچون آئینه مصقّل میباشد، ممکن است سالک مرتاض عین ثابت نفوس خویش را در آئینه وجود او مشاهده نماید، نظیر مشاهده شیعیان به صورت خنزیر توسط بعضی مرتاضین اهل سنت که گمان کردهاند آن صورت واقعی شیعیان بود. بلکه به واسطهی صفای آینه شیعیان، مرتاض صورت خود را که به شکل خوک بوده در آینهی او مشاهده نموده و گمان کرده است که آن صورت را فضی (شیعه) بوده، حال آنکه فقط صورت خود را دیده است.» (تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الأنس ص221)
بنابراین، این دو فراز از سخن امام حسن عسکری(ع) همچون نقشه راهی روشن برای حیات ایمانی شیعه هستند: نخست، شناخت صحیح و عمیق امام بهعنوان محور حیات دینی و معیار جدایی هدایت از جاهلیت؛ دوم، حفظ بصیرت و پایبندی به میراث معصومین(ع) برای عبور سالم از فتنهها و بحرانهای دوران غیبت. چنین رویکردی، هم مانع سقوط در دام جهلفروشان و باطلگرایان میشود و هم مسیر پایداری در ایمان و انتظار فعال را نشان میدهد.
انتهایپیام/