نظم جهانی پساآمریکایی کلیدخورده است؟
جایگزینی تدریجی و بدون هر گونه منازعه چین بهجای ایالات متحده و یا حداقل فراهم شدن بستر یک نظام چندقطبی که هژمونی آمریکا در آن هضم گردد، میتواند هدف نهایی شانگهای در نظر گرفته شود.
به گزارش گروه رسانههای خبرگزاری تسنیم، امروز و فردا، شهر تیانجین چین میزبان رهبران و مقامات عالی رتبه کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای خواهد بود. براساس پیشبینیها بیش از 20 کشور جهان و حداقل 10 نهاد و سازمان بینالمللی در این اجلاس مشارکت خواهند داشت و از این حیث، شاهد بزرگترین نشست سازمان همکاری شانگهای از زمان تأسیس آن در سال 2001 خواهیم بود.
دلایل اهمیت نشست 2025 سازمان همکاری شانگهای
نشست کنونی رهبران و مقامات عالی رتبه سازمان همکاری شانگهای از چند جهت حائز اهمیت تلقی میشود؛ در وهله اول این اجلاس در زمانی برگزار میشود که آشوبها و منازعات سیاسی در جهان به بالاترین سطح خود پس از دوران جنگ سرد رسیده است. جنگ دوامدار میان روسیه و اوکراین و تداوم تنش در روابط روسیه و جهان غرب، اوضاع بیثبات خاورمیانه و به خصوص جنگ غزه و اقدامات فاجعهبار اسرائیل در این منطقه، تشدید تنشها میان ایران و رژیمصهیونیستی و البته در کنار آن چالش مذاکرات هستهای میان جمهوری اسلامی ایران و جهان غرب به سردمداری ایالات متحده؛ همگی بخشی از این آشوبها به شمار میآیند.
در وجه دوم، همزمانی برگزاری این نشست با عملکرد و اقدامهای ترامپ در کاخ سفید نیز میتواند مهم و در خور توجه تلقی شود. ترامپ در کمتر از یکسالی که از بازگشتش به کاخ سفید میگذرد، آشوب و هرج و مرج عجیبی در نظام بینالمللی ایجاد کرده است؛ اتخاذ سیاستهای تعرفهای در قبال کشورهای مختلف جهان، اعم از متحدان و یا غیر متحدان، رویکردهای مبهم و بعضاً متناقض در قبال بحرانها و منازعات بینالمللی، تضعیف نهادهای بینالمللی و در نهایت بیرون کشیدن ایالات متحده از برخی از این نهادها و پیمانهای بینالمللی. اتخاذ چنین رویکردها و اقداماتی از جانب ترامپ باعث شده است تا به اجلاسهای بینالمللی و منطقهای که ایالات متحده در آن مشارکتی ندارد، همچون نشست اخیر شانگهای، بیش از پیش توجه نشان داده شود.
اما شاید از همه اینها مهمتر، توجهی است که به نقش فزاینده چین در تعاملات بینالمللی شکل گرفته است. چین طی چند دهه اخیر رشد چشمگیر و تقریباً مداومی را تجربه کرده است و بر همین اساس نیز از آن به عنوان یک قدرت و در واقع ابرقدرت نوظهور جهانی یاد شده است. در عین حال پیشبینیهایی نیز مطرح شده است که این کشور به زودی و شاید در فاصله کمتر از یک دهه آینده، موقعیت هژمونی آمریکا در جهان را به چالش کشیده و در نقش تنها ابرقدرت جهان عرضاندام کند. مقارن شدن این نوع نگاه به آینده چین با میزبانی باشکوه پکن از نشست کنونی سران سازمان همکاری شانگهای، باعث شده است تا بستر جدیدی از تحلیلها در این زمینه شکل گیرد.
دلایل و عوامل اوجگیری چین در دهه اخیر
بدون تردید اوجگیری چین به عنوان یک قدرت نوظهور سیاسی و اقتصادی در جهان، به یکباره رخ نداده و نتیجه سیاستها و عملکردهای داخلی و خارجی درازمدت این کشور طی سالهای اخیر بوده است. بر این اساس میتوان عوامل پیشرفت و اوجگیری چین را در دو گروه از سیاستها و اقدامها باز تعریف کرد؛
الف) رویکردهای چین در عرصه سیاستگذاری عمومی: کلید پیشرفت مداوم چین را باید در اتخاذ برخی سیاستهای باثبات داخلی جستوجو کرد. برتری قائل شدن برای حوزه توسعه اقتصادی و تنظیم تمامی سیاستگذاریها در عرصههای داخلی و خارجی بر این مبنا را میتوان بنیان اصلی پیشرفت چین تلقی کرد. بر مبنای چنین رویکردی، دستیابی به اهداف توسعه در داخل، در صدر اولویتهای سیاستگذاری قرار میگرفت. تمامی مسائل دیگر، مادامی که تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور را با خطر مواجه نکنند، باید در پیرامون همین موضوع باز تعریف شوند. در عین حال حتی در حوزه حفظ استقلال و تمامیت ارضی، راهحلهای غیرنظامی و مبتنی بر گفتوگو در اولویت قرار داشتند. در واقع باید از هر مسیری که میتوانست سد راه توسعه اقتصادی قرار گیرد، دوری گزیده شود.
در عین حال تمامی سیاستگذاریها در داخل بر یک رویکرد واقعگرایانه اتکا داشت؛ اینکه باید میان سیاستهای کشور و ظرفیتهای واقعی آن در داخل و خارج از کشور سازگاری وجود داشته باشد. بر همین اساس در عرصه بینالملل این موضوع درک میشد که در شرایط نابرابری قدرت، به ویژه در رویارویی با قدرتهای بزرگی چون آمریکا، باید واقعیت این نابرابری را پذیرفت و تا زمان رسیدن به سطح تبدیل شدن به یک قدرت همتراز، با نظم بینالمللی موجود تعامل و سازگاری نشان داد و در چهارچوب آن رفتار کرد. عدم تمایل چین به تقابل علنی با آمریکا چه در قالب رویارویی مستقیم و یا مشارکت در تشکلها و ائتلافهای ضد آمریکایی را در همین بستر میتوان توجیه کرد. بدین ترتیب بهرغم نارضایتی از نظم موجود، باید بلند پروازیهای سیاسی را کنار گذاشت و صرفاً به چشماندازی نگریست که مانع از هر گونه اختلال در فرایند توسعه کشور شود.
در حوزه اقتصاد نیز کم و بیش همین واقعگرایی حاکم بود. این که دولت خود را مقید نشان میداد تا در اقتصاد جهانی ادغام گردد و از این طریق بر توانمندی مادی و قدرت حکمرانی داخلی خود بیفزاید. دقیقاً در همین راستا، به جای حمایت از شرکتهای اقتصادی در برابر رقبای بینالمللی، آنها را ناچار به ورود به یک رقابت فشرده و تنگاتنگ کرد، رقابتی که حتی ممکن بود به بهای فروپاشی و شکست شرکتها و سرمایهگذاران چینی تمام شود. اما در عوض بقای در این محیط رقابتی به معنای تضمین آینده این شرکتها و رشد و پیشرفت نهایی چین در اقتصاد بینالمللی بود.
ب) مزایای چین در عرصه بینالمللی: اما شاید آنچه که بیش از همه به چینیها برای اوجگیری در عرصه بینالمللی کمک کرد، ملاحظات و رویکردهای مرتبط با حوزه بینالمللی و به خصوص سیاست خارجی آنها بوده است. در این مورد به چند مورد خاص میتوان اشاره کرد؛
1- ظرفیتهای جغرافیایی و جمعیتی چین: نباید فراموش کرد که موقعیت چین به عنوان پرجمعیتترین کشور جهان (البته تا پیش از جایگرینی توسط هند) و شرایط جغرافیایی آن به عنوان یکی از وسیعترین کشورهای دنیا، تأثیر چشمگیری در موقعیت این کشور در عرصه بینالمللی بر جای گذاشته است.
2- سیاست خارجی مبتنی بر بردباری و تحرک آرام و پیوسته: این که چین با وجود نارضایتی از نظم موجود، اختلافات سرزمینی و مرزی متعدد با همسایگان و تلاش همهجانبه رقبا برای متوقفسازی پیشرفت اقتصادی این کشور با ایجاد تنشهای مختلف؛ توانست همچنان به روند رو به رشد خود در عرصه بینالمللی ادامه دهد، تا حد زیادی مرهون آرامش و رویکرد مبتنی بر حرکت آهسته، اما پیوسته این کشور در نظام بینالمللی است.
3- پذیرش تکثرگرایی در عرصه بینالمللی: بر خلاف نظم لیبرال جهانی به رهبری آمریکا که بر لزوم پیروی جهان از یک الگوی واحد سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی تأکید دارد؛ به نظر میرسد که چینیها به دنبال صدور ارزشها و سیستم خود نبوده و بر تفاوت و تکثر فرهنگی در عرصه بینالملل باور دارند. بر همین اساس نیز تا کنون از مداخله در امور داخلی کشورها و تعیین خط مشی داخلی برای آنها پرهیز نشان دادهاند.
4- حمایت متداوم از صلح و پرهیز از جنگطلبی: در شرایطی که سربرآوردن به عنوان یک قدرت نوظهور بینالمللی تاکنون از طریق نظامی و عمدتاً در سایه وقوع جنگی بزرگ تحقق یافته است، چین با پیشرفت از طریق رویکردهای صلحجویانه و مبتنی بر پرهیز از جنگ، این قاعده را در هم ریخت. این رویکرد چین در واقع به نوعی یادآور همان سخن معروف تحلیلگر برجسته سیاسی «ای اچ کار» است که میگوید: «هر کشوری که بخواهد بدون جنگ به اهداف سیاسی خود دست یابد، باید از صلح دفاع کند.»
5- عدم اصرار چین بر تحمیل هژمونی خود بر دیگران: بر خلاف قدرتهای بزرگ بینالمللی همچون آمریکا، چین تا کنون نه تنها اصراری بر تحمیل هژمونی خود نشان نداده، بلکه حتی از معرفی یک الگوی و یا نظم هنجاری جایگرین نظم کنونی نیز پرهیز کرده است. در همین راستا رئیسجمهور چین در سخنرانی خود در سازمان ملل به صراحت تأکید میکند که چین هیچگاه به دنبال گسترش هژمونی و حوزه نفوذش نخواهد بود.
6- جلب اعتماد جنوب جهانی: چین از همان ابتدا تلاش داشت تا خود را در دسته کشورهای جنوب جهانی و همراه و همگام با آنها نشان دهد. حتی در سالهای اخیر که چین در جایگاه یک ابرقدرت نوظهور اقتصادی ظاهر شده، همچنان بر حفظ پیوند خود با جهان جنوب اصرار داشته است. این موضع در جلب نظر مساعد کشورهای در حال توسعه در قبال چین بسیار تأثیرگذار بوده است. در عین حال کمکهای چشمگیر پکن به کشورهای در حال توسعه، به خصوص در قاره آفریقا، این کشور را به عنوان یک بازیگر مسئول و متعهد نشان داده و به شدت بر محبوبیتش افزوده است.
7- نفوذ از طریق پیشرفت در حوزههای فناوری و تکنولوژی: شاید نیازی به یادآوری نباشد که حضور گسترده فناوریها و تکنولوژیهای پیشرفته چین در سراسر جهان و نیازهای بینالمللی به این کشور در این حوزهها تا چه حد توانسته در بازنمایی قدرت چین در عرصه بینالملل تأثیرگذار باشد.
8- ارائه ابتکارات در حوزه اقتصادی و سیاسی: احتمالاً این بخش را باید مهمترین مزیت چینیها در عرصه سیاست خارجی عنوان کرد. ارائه ابتکار بزرگ اقتصادی «یک کمربند و یک جاده» از سوی چینیها انقلاب بزرگی در همبستگی اقتصادی کشورهای منطقه پیرامونی این کشور بهوجود آورده و در عین حال از ظرفیت تأثیرگذاری بر مجموعه اقتصاد جهانی برخوردار است. در عین حال در حوزه سیاسی نیز این کشور در سال 2021 از سه طرح جهانی مرتبط با نفوذ خود در سازمان ملل رونمایی کرد؛ ابتکار توسعه جهانی (GDI)، ابتکار امنیت جهانی (GSI) و ابتکار تمدنی جهانی (GCI). هر سه گروه این ابتکارات بر تقویت نهادهای بینالمللی و همکاریهای جمعی تأکید داشت و مسئولیتپذیری چین در مقام یک دولت پیشرو و رهبر را بازنمایی میکرد.
ج) تحولات سیاسی در آمریکا: تردیدی نیست که اوجگیری موقعیت و فعالیت چین در سالهای اخیر با افول سیاسی ایالات متحده در صحنه بینالمللی ارتباطی مستقیم دارد. در این راستا پکن از مدتها قبل درک کرده بود که نظم بینالمللی به سوی چند قطبی شدن تمایل دارد. اگر چه این فرایند باز توزیع قدرت و به نفع چینیها بوده و از بهبود نظم جهانی حکایت داشت، اما آنها برای استقرار آن هیچ عجلهای نشان نمیدادند. هژمونی 70 ساله آمریکا هنوز عناصر اساسی قدرت همچون ایدئولوژی غالب، برتری نظامی، اقتصاد قدرتمند و در نهایت قدرت سیاسی برتر را حفظ کرده بود. در این بین روی کارآمدن ترامپ در آمریکا و سیاست اول آمریکای وی برخی از این معادلات را در هم ریخت. ترامپ ایدئولوژی غالب در جهان غرب را با چالش اساسی مواجه کرد، پایههای نظام اقتصادی حاکم بر جهان را به لرزه در آورد و نظام سیاسی بینالمللی و متحدان آمریکا را در شرایط بلاتکلیفی و رها شدگی قرار داد. همه این اقدامات فضای بیشتری را در اختیار چین داده است تا بسیاری از خلأهای بوجود آمده در رهبری آمریکا را پر کند. توقف کمکهای آمریکا به سازمان بهداشت جهانی و کمک 500 میلیون دلاری پکن به این نهاد بینالمللی که این کشور را در جایگاه پیشین آمریکا، به عنوان بزرگترین کمکدهنده بینالمللی به این نهاد قرار میدهد، نمونه برجستهای از این تحولات است. معاون نخست وزیر چین در نشست مجمع جهانی بهداشت این کمک را در راستای مقابله با یکجانبهگرایی توصیف کرد. بدین ترتیب فرصت خوبی در اختیار چینیها قرار گرفته است تا خلأهای ناشی از اقدامات ترامپ را در عرصه بینالمللی پُر کنند. این موضوع در راستای افزایش قدرت و نفوذ خزنده و آرام چین در رهبری جهانی خواهد بود، آن هم در شرایطی که جهان غرب و متحدان نزدیک آمریکا، در صورتِ ناظرانی سردرگم و بلاتکلیف نمایان میشوند.
چرا شانگهای میتواند نقطه شروع تحولات باشد؟
سازمان همکاری شانگهای یک سازمان همکاری منطقهای است که توسط چینیها بنیانگذاری شده است. این سازمان از همان ابتدا بر مبنای گسترش همکاری و هماهنگی در میان کشورهای منطقه پایهریزی شده بود و بر اساس سیاست مشخص چینیها، بنایی برای تقابل با آمریکا و یا نظم بینالمللی حاکم بر جهان نداشت. در حال حاضر هم به نظر نمیرسد که چینیها بنابر آن داشته باشند تا این سازمان را در تقابل علنی با آمریکا و جهان غرب قرار دهند. اما اکنون و در مقایسه با گذشته، تفاوتی در شرایط بهوجود آمده است. این سازمان میتواند بدون هر گونه تقابل ظاهری و صرفاً در راستای پرکردن خلأ حضور آمریکا در عرصه بینالملل، ظرفیت رهبری چین را در معرض نمایش گذاشته و تقویت کند. در این بین رویکرد پکن نیز گام به گام و بر اساس گسترش نفوذ از محیط پیرامونی به سوی نقاط دورتر قرار دارد.
پکن در ابتدا میخواهد به همسایگان و کشورهای منطقه نشان دهد که یک رهبر مسئولیتپذیر و حامی صلح و ثبات در جهان خواهد بود. تلاش برای حل چالشها با هند و جلب اعتماد نخست وزیر مودی برای مشارکت در نشست شانگهای دقیقاً در همین راستا انجام میگیرد. در وهله دوم برگزاری هر چه باشکوهتر و دعوت از رهبران 20 کشور و 10 نهاد بینالمللی و شخص دبیرکل سازمان ملل، بر احساس مسئولیت فراگیرتر چین در عرصه جهانی تأکید خواهد داشت. عملکرد مثبت چین در شانگهای بستر فعالیت و نقشآفرینی هر چه بیشتر این کشور در سازمانهای فرامنطقهای همچون بریکس را نیز مهیا خواهد کرد. در نهایت جایگزینی تدریجی و بدون هر گونه منازعه چین بهجای ایالات متحده و یا حداقل فراهم شدن بستر یک نظام چندقطبی که هژمونی آمریکا در آن هضم گردد، میتواند هدف نهایی این نشستها و تحولات در نظر گرفته شود.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/